batten down “پوشاندن ،زهوار گرفتن علوم نظامى : اب بندى کردن”
Read More »دستهبندی نشده
ترجمه کلمه batter
batter “خردکردن ،داغان کردن ،پى درپى زدن ،خراب کردن ،خمير(دراشپزى)،خميدگى پيداکردن ،باخميرپوشاندن ،خميردرست کردن ورزش : توپزنى که نوبت اوست”
Read More »ترجمه کلمه batter of a wall
batter of a wall “ميل ديوار معمارى : شيب ديوار”
Read More »ترجمه کلمه batter’s box
batter’s box ورزش : محوطه مستطيل نزديک پايگاه
Read More »ترجمه کلمه battering ram
battering ram (نظ ).دژکوب ،ميله مخصوص شکستن دروازه ها و غيره
Read More »ترجمه کلمه battering train
battering train توپخانه محاصره
Read More »ترجمه کلمه batterty cover
batterty cover الکترونيک : سرپوش باترى
Read More »ترجمه کلمه battery
battery “باطرى ،باترى ،(نظ ).اتشبار،صداى طبل ،حمله با توپخانه ،ضرب و جرح علوم مهندسى : باطرى الکترونيک : باترى قانون ـ فقه : ايراد ضرب و جرح شيمى : باترى ورزش : توپزن و توپگير،قرارداشتن يک مهره خودى بين مهره مهاجم خودى و شاه حريف علوم هوايى : باطرى علوم نظامى : ات”
Read More »ترجمه کلمه battery (drycell)
battery (drycell) علوم نظامى : باطرى خشک
Read More »ترجمه کلمه bating
bating بجز،باستثناء
Read More »