stop “قطع کردن ،متوقف کردن ايستگاه ،مکث ،ناک دان ،برخورد،ورجستن( در شمعکوبى زير پى)،متوقف کننده ،ايست ،ايستاندن ،ايستادن ،توقف کردن ،از کار افتادن ،مانع شدن ،نگاه داشتن ،سد کردن ،تعطيل کردن ،خواباندن ،بند اوردن ،منع ،توقف ،منزلگاه بين راه ،ايستگاه ،نقطه علوم مهندسى : جلوگيرى منع معمارى : ورجستن ورزش : استوپ داور بوکس علوم نظامى : گيره”
Read More »Author Archives: danaadmin
ترجمه کلمه southernmost
southernmost در اقصى نقطه جنوب
Read More »ترجمه کلمه stoopage of trade
stoopage of trade “منع معاملات بازرگانى : قطع معاملات”
Read More »ترجمه کلمه southernwood
southernwood قيصوم نر
Read More »ترجمه کلمه stoop vault
stoop vault ورزش : پرش از خرک ژيمناستيک
Read More »ترجمه کلمه sarcomatous
sarcomatous وابسته به سلعه لحمى ،دچار سلعه لحمى ،لحمى
Read More »ترجمه کلمه stoop through
stoop through مهتاب با دو دست ،ابتداى اغوشقا
Read More »ترجمه کلمه southland
southland سرزمين جنوب ،کشور نيمروز
Read More »ترجمه کلمه stoop
stoop دولاشدن ،خم شدن ،سرفرود اوردن ،خميدگى ،تمکين ،خشوع کردن
Read More »ترجمه کلمه southpaw
southpaw ورزش : بوکسور چپ دست
Read More »